أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
95
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
و در آن جاى به خواب رود ، در خواب هر چه نياز دارد ببيند ، و غايب و گريخته را چنان بيند كه بر همان گونهاند . بر دو كنار رود نهاوند ، گل سياهى است چون زفت كه مهر كردن و بستن را خوب است . و آن نيكترين گل است . مردمان نهاوند گويند . خرچنگها آن را بياورند و بر دو سوى رود ريزند . و چنين پندارند كه اگر براى به دست آوردن ، درون نهر را ده گز بكنند ، نشانى از آن نيابند ، مگر همان كه خرچنگها آورند . در روستاى جوانق ، در خورهء نهاوند ، در دهكدهاى به نام كنخواست تصوير اسبى است از علف ، كه مردم ، آن را در تابستان و زمستان سبز بينند . گويند ، آن طلسم سبزه و گياه است . و گياه نهاوند از همهء شهرهاى خدا فزونتر است . يكى از ايشانم « 1 » گفت : در نهاوند جوانى كاتب « 2 » ديدم . به دو گفتم : حالت چون است ؟ در پاسخ اين اشعار برايم خواند : اى دير پاى شب نهاوندم ، كه تا بامدادان با پريشان خيالى و اندوه به سر آوردم . يك بار دربارهء آرزويى مىانديشيدم كه هيچ سودى نداشت و بهرهيى نمىبخشيد . و يك بار چنان به بانگ بلند براى خود ترانه مىخواندم كه هر بار نالهام از جگر بر مىآمد . باز روزگار مرا به گشت و گذار در آورد تا از نهاوند به بروجرد رسيدم . خداى را بر آنچه پيش از من و پس از من مقدر كرده است سپاس .
--> ( 1 ) - عبارت متن ( ص 260 ) : « و قال لى بعضهم » ، ممكن است ضمير « هم » به اهل نهاوند راجع شود ، ممكن است نيز ، بنا بر سنت مؤلفان ، به اهل خبر و روايت و گزارندگان تاريخ و قصص . ( 2 ) - كاتب - دبير ، به اصطلاح پيشين .